| |
|
| |
برای محمد علی نیک طبع ! |
| |
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388-2:21
-aida hami |
| |
تولدت مبارک
فکر کردی سالروز تولدت رو فراموش کردم؟
نه!
اتفاقا از صبحش یادت بودم ! نمی فهمی چی میگم! ولی ببخشید یک روز تاخیر داشتم چون دسترسی به نت نداشتم!
ببینم برگشتی یا نه؟
ایشالا هر جا هستی خوب و خوش باشی...
شب های احیا کلی واست دعا کردم...
به قول خودت:
بختکیست روی سرنوشت من سایهی بنفش چشمهای تو
حلا چه آشتی کنی چه نه!
دوستت دارم هنوزم ... !
عجیبه که هنوزم....
هنوزم....
دیگه نمی گم خدافز ... مثه تو که یه دفه رفتی ِ بی خدافزی !
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
پنجشنبه پنجم دی 1387-18:53
-aida hami |
| |
ومن همچنان تنهایم واین تنهایی تاریک وتلخ را هیچ کس درک نمی کند,هنوزهم من درپیچ وخم نادانسته هایم پرسه می زنم,هنوزراه حلی برای این دلتنگی مرگ آور پیدانکرده ام |
| |
لینک ثابت
|
ساقیا |
| |
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387-11:8
-aida hami |
| |
ساقیا امشب صدایم با صدایت ساز نیست
یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست
|
| |
لینک ثابت
|
تولد 19 سالگی |
| |
جمعه هجدهم مرداد 1387-12:25
-aida hami |
| |
دوباره روز تولد ....
متنفرم ....
این سال چقدر زود گذشت |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
سه شنبه یکم مرداد 1387-12:58
-aida hami |
| |
این روزا نتایج رو می دن ... خدا رو شکر همه چی رو به راهه ... منم همچنان یه دختر سر خوشم !
من نمی دونم کجای این مسخره است ؟ :
يه روز يه مرده مي ره معدن... بقيش باشه واسه بعدا !!!  
خیلی هم خنده داره ... حیف اس ام اس (پيامك!!!) كه من واسه مژده بزنم !!!
فردا قراره بريم مسافرت تا دو هفته ديگه نيستم ...(حالا نه كه خيلي آپ مي كنم ! )
اين چند تا بيتم مي ذارم واسه مژده كه خواسته بود
گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نيست بگو راست بگو
------------------------
دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست
-----------------------
از شعله شعر من زبان میسوزد حرفی بزنم اگر، دهان میسوزد چندیست سرم لانه ققنوسان است بالی بتکانم آسمان میسوزد
اسبی که به روی قالی خانهی ماست در تاخت و تاز خالی خانهی ماست آن گاو که در تابلو نقاشی است خوشبختتر از اهالی خانهی ماست!
با سرعت بیمهار واگن هایش با لشکر بیشمار واگن هایش از دور قطار زندگی می آید تنهایی و مرگ، بار واگنهایش
بگذار که مشکلات را درک کنی تا لذت کیش و مات را درک کنی زحمت بکش این پیاز را پوست بگیر تا فلسفهی حیات را درک کنی
از آتشم و زبانهام گم شده است از بادم و آشیانهام گم شده است از آبم و رود، رود سرگردانم در خاک کلید خانهام گم شده است
او مثل همیشه خوابهایش آبی است کار من بیچاره ولی بیخوابی است من گربهی ولگرد خیابان هستم او گربه ی چاق و چلهی قصابی است
در اوج یقین اگر چه تردیدی هست در هر قفسی کلید امیدی هست چشمک زدن ستاره در شب، یعنی توی چمدان ماه خورشیدی هست
من از سر شعر دست اگر بردارم شاید سر راحت به زمین بگذارم خوابم که نمیبرد به این زودیها باید دو هزار گرگ را بشمارم
در شعر خود اعتراض میکاشت جلیل هی پنجرههای باز میکاشت جلیل میلیونر شهر میشد امروز اگر جای کلمه پیاز میکاشت جلیل (جليل صفربيگي)
|
| |
لینک ثابت
|
. |
| |
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387-9:47
-aida hami |
| |
من همینجام !!!
فردا کنکور آزاد دارم ... واسه این یکی بیشتر دلم شور می زنه ...
خسته شدم از همه چی ... خدا کنه زود تر تموم بشه |
| |
لینک ثابت
|
؟! |
| |
جمعه چهاردهم تیر 1387-12:19
-aida hami |
| |
اگه عشق منی چرا با دیگرونی
می خوای بری برو چرا دل می سوزونی ........
این چند روز منطق الطیر و تذکره الاولیا و دیوان وحشی بافقی و ... رو برای نمی دونم چندمین بار خوندم !
انقدر نازن که آدم سیر نمیشه !
کنکور هم بد نبود . اونقدر خوب بود که پزشکی مشهد بیارم !
|
| |
لینک ثابت
|
عاشقم من |
| |
چهارشنبه هشتم خرداد 1387-17:57
-aida hami |
| |
عاشقم من
عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم ....
آرزویی جز تو در سر ندارم
من به لبخندی
از تو خرسندم
مهر تو ای مه ...
....................BOOM......................
_باز نشستي با اون صداي جيغيت آواز مي خوني ؟؟
يك ماه ديگه كنكور داري !
_ ماماااااااااااااااااااااان
آرزومندم ...........
|
| |
لینک ثابت
|
حسادت |
| |
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387-12:41
-aida hami |
| |
فکر میکنم همین روزها از حسادت بمیرم !!!
|
| |
لینک ثابت
|
کاری بکن |
| |
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387-16:57
-aida hami |
| |
اكنون كه تنها ديدمت، لطف ار نه آزاري بكن سنگي بزن، تلخي بگو، تيغي بكش، كاري بكن
گيرم نداري ميل من، اي مردم چشمم گهي از گوشه ي چشمي به من، نظاره اي باري بكن
اي يوسف جان، مي خرد خلقي به جان وصل تو را رسم گران جاني بهل ميل خريداري بكن
مرديم دور از روي تو، در خانه ماني تا به كي بيرون خرام آخر گهي گل گشت بازاري بكن
ناگه طبيب عاشقان، غافل زحالت بگذرد اهلي بكش آهي ز دل، يا ناله ي زاري بكن
|
| |
لینک ثابت
|
کنکور ... دانشگاه فردوسی... دلتنگی |
| |
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387-21:55
-aida hami |
| |
: الو ؟ امیر آقا ؟
: اشتباه گرفتید !
: ببخشید خانم ! بوق ... بوق ... بوق
دلتنگی ... دلتنگی ...دلتنگی !
انگار خدا نمیخواد بذاره من یادم بره !
من کمتر از دو ماه دیگه کنکور دارم .چشمم آب نمی خوره که قبول شم .
امروز دانشگاه فردوسی رو به طور کاملا دقیق چوب کبریت کردیم ! چنگی به دل نمیزد ...
|
| |
لینک ثابت
|
عيدت مبارك |
| |
پنجشنبه یکم فروردین 1387-13:26
-aida hami |
| |
سال جديد شد.اما بالاخره دو ماه از اين سال هم بگذره ميشه مثل هزاران سالي كه الان براي ما قديمين .... يعني ...
ولش كن ...بي خيال ... ما كه هم چنان داريم حالشو مي بريم و به هيچچچ عنوان خودمونو ناراحت نمي كنيم !!!
لحظه سال تحويل دوستان و رفقاي با معرفت (خاطر نشان مي كنم دخترا با معرفت نيستن !) زنگيدند و ما هم كلي حالشو برديم كه به هر حال دو نفر ياد ما هستند !!!
بهارا جان هم تضمين كردند كه همون لحظه هر آرزويي براورده ميشه ما هم مثل همه كنكوري ها دعا نموديم كه يه حالي به دانشگاه هاي محترم كشور بديم و ...
ديگه حرف خاصي نيست . من ميرم كه حالشو ببرم (اينجا تنها جاييه كه كسي به طرز صحبت كردن و تكه كلاماي من گير نميده به خاطر همين خيلي حالشو ميبرم ! ) |
| |
لینک ثابت
|
خون من ..... |
| |
جمعه دهم اسفند 1386-17:8
-aida hami |
| |
من يقين دارم كه در رگ هاي من خون رسولي يا امامي نيست. نيز خون هيچ خان پادشاهي نيست وين نديم ژنده پيرم دوش با من گفت كاندرين بي فخر بودن ها گناهي نيست. پوستيني كهنه دارم من، سالخوردي جاودان مانند. مرده ريگي داستان گوي از نياكانم، كه شب تا روز گويدم چون و نگويد چند
(اخوان ثالث) |
| |
لینک ثابت
|
عاقبت..... |
| |
سه شنبه سی ام بهمن 1386-13:6
-aida hami |
| |

|
| |
لینک ثابت
|
زير خط نقطه چين |
| |
شنبه سیزدهم بهمن 1386-19:32
-aida hami |
| |
این شعر رو خواسته بودن که بذارم .منم به خاطرشون گذاشتم !
زير خط نقطه چين
لحظه هاي با تو بودن يادمه صحنه به صحنه
رختي از ترانه دارم واسه اين بغض برهنه
فاصله چن تا قدم بود نه هزار سال نوري
تو نخواستي که بموني حالا نزديکي و دوري
دوري اما پش رومي اي دليل خوب تکرار
تويي عکس برگ آخر رو تن کبود ديوار
اي نفس ساز هميشه با تو بي قفس ترينم
بي تو حبسي سکوتم زير خط نقطه چينم
عطش ناب يه شعري تو تن حريض دفتر
غزل زخمي حافظ سط سرخ حرف آخر
يه طنين ناتمومي يه حضور ناسروده
منم آوازه ي طعم بوسه هاي ناربوده
چه پر آوازه سکوتت بعد ازاين همه ترانه
خط سير يه حريقي از جرقه تا زبانه
اي نفس ساز هميشه با تو بي قفس ترينم
بي تو حبسي سکوتم زير خط نقطه چينم
|
| |
لینک ثابت
|
شکسپير و من |
| |
دوشنبه یکم بهمن 1386-18:36
-aida hami |
| |
شکسپير:
بدترين گناه اين است که به کسي که تو را راستگو ميپندارد دروغ بگويي .
ولی به نظر من کلا بدترین گناه دروغه فرقی نمیکنه به کی یا برای چی ؟
|
| |
لینک ثابت
|
وقتی تو نیستی ... |
| |
سه شنبه یازدهم دی 1386-12:54
-aida hami |
| |
وقتی تو نیستی دنیا شب میشه
شب از دل من شب تا همیشه
بی تو هر نفس تکرار ترسه
لحظه لحظه نیست
نبض تشویشه
مثل پروانه ای در مشت
چه آسون میشه ما رو کشت.....

|
| |
لینک ثابت
|
مگذار دعا كنم که .... |
| |
دوشنبه سوم دی 1386-22:11
-aida hami |
| |
خدايا مگذار دعا كنم كه مرا از دشواري ها و خطر هاي زندگي مصون داري بلكه دعا كنم تا در رويارويي با آنها بي باك و شجاع باشم خداوندا مگذاراز تو بخواهم درد مرا تسكين دهي بلكه بخواهم توان چيرگي بر آن را بر من ببخشي....
 |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386-13:20
-aida hami |
| |
1) بي خيال بابا ...عشق و عاشقي به ما نيومده !
ديروز طرف رو ديدم اومده بود مي گفت پارسال اشتباه كرده ...به من علاقه منده ...(به شدت كف كردم ....انتظارشو نداشتم )
(اصلا خودمو نشكوندم )بدون اينكه تو چشماي سبزش نگا كنم گفتم داداش شرمنده ما امسال بايد پله هاي ترقي رو طي كنيم ...فرصت عشق و عاشقي نداريم !!!
البته بعدش كه اومديم خونه مثه خر پشيمون شديم ...ولي غروره ديگه !
2) اين روزا استرنج مان(استرس در زبان ما ) بالا رفته ! چون تا حالا حتي يه كتاب پايه رو هم دور نكردم ...ولي من حتما داروسازي يا دندون يا پزشكي تهران ...اونم شهيد بهشتي قبول مي شم !!!
3) ديروز رفتم ثبت نام كردم ....تربيت معلم و پيام نور و غير انتفاعي رو نزدم ...حتي آزادو ....فقط سراسري سنجش رو زدم .... طرف گفت عجب اعتماد به نفسي داري !
گفتم آره من شهرام رحيمي هستم ...من با خوندن كتاب هاي فيزيك گاج تونستم اين درسو در آزمون سراسري 87 100% بزنم ! نشناختي ؟ تو خونه به من می گن شهرام ....جون تو !
تو دلش گفت خدا شفات بده ...!!!
۴) تا اطلاع ثانوی ما عاشق هیچ احدی نیستیم ...
۵) تازگی ها احساس " آیدا روستایی" بودن می کنیم ! و دچار خر زدگی شدید شدیم !
|
| |
لینک ثابت
|
به درک ! |
| |
جمعه شانزدهم آذر 1386-12:24
-aida hami |
| |
مرا ميبيني و هر دم زيادت مي كني دردم
ترا مي بينم و ميلم زيادت مي شود هر دم
به سامانم نمي پرسي نميدانم چه سر داري
به درمانم نمي كوشي نمي داني مگر دردم
نه راهست اين كه بگذاري مرا بر خاك و بگريزي
گذاري آرو بازم پرس تا خاك رهت گردم
ندارم دستت از دامن به جز در خاك آن دم هم
كه بر خاكم روان گردي بگيرد دامنت گردم
فرو رفت از غم عشقت دمم دم ميدهي تا كي
دمار از من بر آوردي نمي گويي بر آوردم
شبي دل را به تاريكي ز زلفت باز مي جستم
رخت مي ديدم و جامي هلالي باز مي خوردم
كشيدم در برت ناگاه شد در تاب گيسويت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا كردم
.
تا اطلاع ثانوی ما عاشق نیستیم !
|
| |
لینک ثابت
|
حق با تو بود! |
| |
سه شنبه بیست و دوم آبان 1386-9:52
-aida hami |
| |
حق با تو بود
خر ما از پل گذشت
همان دم که تو از من گذشتی !

|
| |
لینک ثابت
|
آدم برفی |
| |
چهارشنبه نهم آبان 1386-13:44
-aida hami |
| |
چند تا دكمه ي برفي ... يه شال گردن ... يه هويج ... عجب اقتداری !
چقدر دلم برای برف و زمستون تنگ شده !
! |
| |
لینک ثابت
|
من هنوزم .... |
| |
دوشنبه هفتم آبان 1386-12:6
-aida hami |
| |
چند روزه طفلکی چشمام روز و شب برات می باره
عاشقت شبا به یادت چشماشو رو هم می ذاره
اگه قلب تو سیاهه واسه من روشن نوری
اگه سرده دل سنگت واسه من سنگ صبوری
اون قدیما فکر می کردم تو همیشه مهربونی ....
میرم اون جا بی تو باشم بی خداحافظ بی نشونی ....
.................................................
من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمی شه

سهم من از تو دوریه تو لحظه های بی کسیم
قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
........................................
هواتو کردم دوباره بازم دلم تنگه برات
اگر چه دوری از دلم هنوزم میمیرم برات
امید من سنگ صبور
باشه برو پیشم نیا
بذار که تنها بسوزم
تو غربت دلتنگیام ...
نه این که عاشق نباشم نه این که دوست ندارم
می خوام تو اوج بی کسیم سر روی شونه ات بذارم ...
منی که حتی گریه هام واسه تو تکراری شده
تو حرف مردمو نزن نگو که جات خالی شده
نگاه سردت هنوزم با خنده هات زجرم میده
خدا خودش منو به این دربه دری عادت بده
باور نداری هنوزم عشق تو داغونم کنه
بخند به گریه های من شاید که ارومم کنه
بهش بگین دق می کنم دستاش تو دستم نباشه
تموم خاطراتمون نمک به زخمام می پاشه
بهش بگین خاطره هاش آتیش به جونم می زنه
آسمونم زمین بیاد بگین فقط ....
تو لحظه های بی کسیم سهم من از تو دوریه
اگه صدام در نمیاد.... دلتنگیات آسمونیه
بگو تو هم دوستم داری ... بگو که دل تنگم میشی
من فقط از خدا می خوام دوباره مهربون بشی
|
| |
لینک ثابت
|
کنکور ؟ |
| |
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386-16:46
-aida hami |
| |
میگه اگه این طوری درس بخونی کاردانی تپه سلیمون هم قبول نمی شی ....چه برسه به پزشکی

|
| |
لینک ثابت
|
سادگیمو به روم نیار... بگو کی عوض شده... |
| |
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386-13:2
-aida hami |
| |
دیگه نمی بخشم تو رو که قلبمو شکستی
برو بهونه ای نیار منتظر چی هستی ....
همش نگو قسمت نشد گردن اینو اون نذار
نمی تونم مثل تو شم سادگیمو به روم نیار
هنوزم یه کم غرور مونده برام که خار نشم
تو یادم دادی رو عشق هیچکی موندگار نشم
این روزا قلبت بدجوری با دل ما تا می کنه
امروز می گه دوست داره فردا حاشا می کنه ....
|
| |
لینک ثابت
|
ساز مخالف میزنی |
| |
دوشنبه شانزدهم مهر 1386-13:21
-aida hami |
| |
این روزا سنگینه سرت
دور و درازه سفرت
هوای مارو نداری
شلوغ شده دور و ورت
برات شدم مثل همه
یه سایه یه مجسمه
از جون دنیا چی می خوای ؟
کجای دنیا مبهمه ؟
حلقه ی بی نگین شدی
با اونا همنشین شدی
ما رو دیگه می خوای چی کار ؟
تو خوبا بهترین شدی
ما رو انتخاب نمی کنی
شهرو خراب نمی کنی
دیگه واسه خاطر من کسی رو خواب نمی کنی

|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386-13:46
-aida hami |
| |

پيشي ناز نازي من ! طفلكي خودش از عكسش ناز تره ! خب به هر حال همه كه مثل ما خوش عكس نيستن !
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه هفتم مهر 1386-4:23
-aida hami |
| |
مي بندم اين دو چشم پر آتش را تا ننگرد درون دو چشمانش تا داغ و پر تپش نشود قلبم از شعله نگاه پريشانش مي بندم اين دو چشم پر آتش را تا بگذرم ز وادي رسوايي تا قلب خامشم نكشد فرياد
مگر آن خوشه گندم مگر سنبل مگر نسرين تو را ديدند كه سر خم كرده خنديدند مگر بستان شميم گيسوانت را چو آب چشمه ساران روان نوشيد مگر گلهاي سرخ باغ ريگ آباد در عطر تن غوطه ور گشتند كه سرنشناس و پا نشناس از خود بي خبر گشتند مگر دست سپيد تو تن سبز چناران بلند باغ حيدر را نوازش كرد كه مي شنگند و مي رقصند و مي خندند مگر ناگاه نسيم سرد گستاخ از سر زلفت چه مي گويي ؟ تو و انكار ؟ تو را بر اين وقاحتها كه عادت داد ؟ صداي بوسه را حتي درخت تاك قد خم كرده بستان شهادت داد مگر ديوار حاشا تا كجا تا چند ؟ خدا داند كه شايد خاك اين بستان هزاران صد هزاران بوسه بر پاي تو ديگر اختيارم نيست توانم نيست تابم نيست به خود مي پيچم از اين رشك اما خنده بر لب با تو گويم اضطرابم نيست مگر ديگر من و اين خاك واي از من چناران بلند باغ حيدر را تبر باران من در خاك خواهد كرد نسيم صبحگاهي جان ز دست من نخواهد برد ترحم كن نه بر من بر چناران بلند باغ حيدر بر نسيم صبح شفاعت كن به پيش خشم اين خشم خروشانم كه در چشم است به پيش قله آتشفشان درد شفاعت كن كه كوه خشم من با بوسه تو ذوب مي گردد
|
| |
لینک ثابت
|
باز هم مهر مي آيد و زندگي شروع مي شود ! |
| |
شنبه سی و یکم شهریور 1386-4:49
-aida hami |
| |

باز هم مهر مي آيد و زندگي شروع مي شود !
دوباره خانم موسويان را ميبينم ....فقط اميدوارم امسال كمتر لبخند بزند و كمتر حرصمان بدهد ! اميدوارم امسال ديگر ازمان نخواهد جلبك سبز جمع كنيم !
دوباره خانم رضايي را ميبينم ...چقدر اذيتش كرديم ...سه ماه اول سال را فقط روي گرم به مول ، مول به گرم كار مي كرديم ! چقدر از دستمان حرص مي خورد ! تنها دبيري بود كه همه مان دوستش داشتيم ! همه ي مثال هايش هم با آشپزي بود ...استوكيومتري و آشپزي (خانه داري )!
دوباره خانم پاداش را ميبينيم ...با چه لحن جالبي مي گفت : بچه ها درس بخونين ...( چقدر ادايش را در مي آورديم ) و چقدر شيرين مي گفت : مثال ... ! روز آخري كه مي خواستيم از هم جدا شويم همه مان با دوربين و موبايل و ...دنبالش راه افتاديم و گفتيم : يه بار ديگه بگين درس بخونين ! و او در حالي كه در سالن قدم برميداشت و از ما دور مي شد ، گفت : حالا بخندين ولي درس بخونين ! توي چشمانش هزار تا فرمول كشف نشده ي فيزيك را ميديدم ....
دوباره خانم قرقچيان را ميبينم...چقدر با احساس شعر مي خواند...و افسانه چقدر اداي شعر خواندنش را در مي آورد ... : تو باش و اين دل غمگين ...شبت خوش باد و من رفتم !(شب به خير زود تر برو مي خوام بخوابم !)
دوباره خانم عرفانيان را ميبينم ... محض رضاي خدا هم كه شده يك بار گوش نكرديم ببينيم اين بنده خدا چه مي گويد ؟!به قول دوستي اسم همه ي اين سنگ ها رو تو چهارراه بگي يه نفر يه 5 تومني جلوت نمي اندازه ! خب راست مي گفت ...ولي يادم نمي رود كه ترم آخر همه مان تا صبح بيدار بوديم !
دوباره خانم اسماعيلي را ميبينم ....هر چقدر سال قبلش هيچي ار زبان حاليمان نشد ، اين سال هر جلسه امتحان مي داديم ...و ما صد و هفتي ها كه هر كداممان يك تنه ده تا امتحان را كنسل مي كنيم هر چقدر غر مي زديم فايده اي نداشت ! چقدر زنگ زبان از صد و هشتي ها دفتر مي گرفتيم !
دوباره آقاي فرقاني را ميبينم ... چقدر با مزه و مهربان بود... ما هم كه فقط بلد بوديم اداي ملت را دربياوريم : "مشتقشو بگير خانم حامي ! راحتتره ! " روزي كه براي امتحان نهايي از ساعت 6 صبح مدرسه بوديم چقدر داد زدم كه سوالم را جواب دهد ولي نمي شنيد ، تا با يك لحن بي نهايت مسخره ( و البته به لهجه ي مشهدي كه زبان واحد دار و دسته ي ما بود ) آرام گفتم خب جواب بده ديگه ! دو قدم با من فاصله داشت ولي خيلي آرام گفته بودم ، برگشت و خنديد و گفت يه لحظه صبر كن ...الان ! من و ساناز و افسانه و ... هم تا خود جلسه انقدر خنديديم ضعف كرديم !
چقدر با مهديه و مژده و افسانه و ساناز جلوي كلاس مي نشستيم و هر چه ترانه بلد بوديم همه با هم مي خوانديم و با موبايل و.... ضبط مي كرديم ...هنوز هم وقتي آن ها را مي شنوم حنجره ام درد مي گيرد ! به قول مژده : آي پسره آي بي وفا !
منتظر بوديم تا يك اتفاقي بيفتد تا يك جشن و بزن و بكوب اساسي راه بيندازيم ( البته فقط سر كلاس سيما جانمان ( خانم رضايي ))من هم كه پايه ي ثابت اين مراسم بودم ! و سيما جان هم كه به هر كس به قول خودش ميومد وسط (!) يك بيست درست حسابي مي داد ... فكر مي كنم من بيشتر از بيست تا از اين بيست ها گرفتم !
_______________________________________________
چند روزيست كه او رفته و من با ديدن گيسوان پريشانم _ كه هميشه او مي بافتشان _ به اين فكر مي افتم كه اگر مثل دلا موهايم را 20 دلار بفروشم بهتر است ! (يك دلار هم قبوله ! )
به لطف قهوه هاي پياپي همه ي شب را بيدار مي مانم و نامه مي نويسم .... صبح مي شود .... همه شان را مي سوزانم !
|
| |
لینک ثابت
|
تولدت مبارک داداشی ! |
| |
جمعه بیست و سوم شهریور 1386-16:42
-aida hami |
| |
|
| |
لینک ثابت
|
|